بسماللهالرحمنالرحیم
اينجانب علی زادسر فرزند مرحوم صفر رضوانا... علیه، مشهور به زادسرجیرفتی بنا بر فرمايش مرحومين مغفورين پدر و مادرم رضوانا... عليهما، در سال يكهزاروسيصدوسیوهفت هجریشمسی(سا لی كه در نزد بزرگان شریف منطقهی ما به «سالهفتشبانهروزی» نام گرفته است{هفتشبانه روز لاينقطع باران باريده است}) در روستای «زوار و جلگه» از توابع بخش بزرگ ساردوئيه در منزل مردی كشاورز و مردمدار به صافی آب و به پاكی آینه، و در دامن پاكِ بانویی پرهیزكار و خانهدار ديده به جهان گشودم.
پدرممردی از تبار دستهای پینه بسته و از قید علایق رسته بود كه از راه عرق جبین و كد یمین و از مجرای شریعت مطهر اسلام ، معیشت آبرومندانه خانوادهاش را فراهم میكرد و ستونی بود برای همسر و فرزندانش و در تاريخ بيست ويكمفروردينماه يكهزاروسيصدوهشتادودو در حالی كه در مزرعه مشغول به كار سخت كشاورزی بود به صورت بسيار ناگهانی و در مقابل چشمان حيرتزده همكاران كشاورزش دعوت حق را لبيك گفت و به رحمت ايزدی پيوست.

مرحوم ِ مغفور صفر زادسر رضوانا... علیه
مادرمبسيار ديندار، بافضيلت، مسألهدان و باخدا و مورد احترام و مشورت زنان محترم و زحمتكش زادگاهم و روستاهای اطراف بود و سرانجام در تاریخ نهم مردادماه يكهزاروسيصدوهشتادوسه دعوت حضرت حق را لبيك گفت.
آری مرحومهی مغفوره فاطمه ملكزاده در ساعت دهوسی دقيقهی روز جمعه در حالی كه مشغول راز و نیاز با معبود بود و امامزاده سلطان سید احمد (علیهالسلام) ساردوئیه را شفیع قرار داده بود غیر مترقبه به میهمانی یار خوانده شد و دارفانی را وداع گفت.چگونگی رحلت آن بانوی بزرگوار در كنار ضريح مقدس امامزاده(ع) در حافظهی تاريخی مردم عزيز ساردوی بزرگ و مسؤولين محترمی كه شاهد آن بودند، خواهد ماند.

مرحومین مغفورین پدر و مادرم رضوانالله علیهما
دوران تحصیلات ابتدایی
دوران تحصیلات ابتداییام را تا كلاس دوم دبستان در زادگاهم «زوار و جلگه» و با تعلیم برادر مكرم جناب آقای محمد درینی كه با عنوان سپاه دانش در آنجا خدمت میكرد و از كلاس سوم تا ششم دبستان(نظام قدیم) را با پیمودن یك فرسخ راه در مركز بخش ساردوئیه«درببهشت» با استادی مرحوم سیدموسی میرحسینی و مرحوم محمد مداح و جناب آقای وارسته، به پایان رسانیدم.
دوران دبيرستان
مقاطع بعدی تحصیلات را تا سوم دبيرستان در دبيرستانهای اميركبير و دهخدا و تا اخذ دیپلم راهوساختمان را در هنرستان صنعتی شهيد بهشتی در شهر جیرفت با سرپرستی تنها برادر بزرگ و بزرگوارم آقا یدا...، ادامه داده و در سال 1356 با اخذ ديپلم از هنرستان مذكور برای رفتن به خدمت سربازی آماده می شدم كه گمشدهی خودم را در شخصيت شخيص حضرت آيتا... معظم خامنهای كبير مدظلهالعالی كه به جيرفت تبعيد شده بود يافتم و با راهنمایی «حضرت ايشان» راهی حوزهی مقدسهی قم شدم كه اشاره خواهد شد.
ادب و اخلاق حكم میكند كه در اینجا نام برخی از اساتید دورانهای ياد شده را كه به خاطر دارم متذكر شوم. اساتید ارجمند و والامقامی چون آقايان:
مولایی، انیس امیری، سیدحسین موسوی، زادحسینی، گیلانی، حبیبی، شكیبایی، رشیدی، امامزاده، فكوری، مشكوری، درانی، و.و....،سركار خانم سرمست.
مبارزات قبل از انقلاب اسلامی
من از هفده ـ هجده سالگی در خدمت اهداف مقدس و متعالی حضرت امام خمینی قدسسرهالشريف و انقلاب شکوهمند اسلامیش بودهام. جزو اولین انقلابیون و مبارزان جیرفت به شمار میآيم. سروسامان دادن به راهپيماییهای قبل و بعد از پيروزی انقلاباسلامی در جيرفت، سخنرانیهای تند وآتشين برعليه رژيم ستمشاهی، توزيع و نشر رساله، عكس و اعلاميههای حضرت امام خمينی رضوانا... تعالیعليه، از جمله مبارزات بنده بود كه دو بار دستگير و زندانی شدم.
در زمان تبعید رهبر معظم انقلاب اسلامی به جیرفت، خدمتگزار آن حضرت و بقیهی تبعیدیان جليلالقدر امثال؛ آیه ... شهید ربانی املشی، آیها... شهید ربانی شیرازی رحمها...علیهما، و . و . بودم.
عزيمت به قم و آغاز تحصيلات حوزوی
قرار بر اين بود كه طبق تاريخ مندرج در دفترچه مخصوص سربازی، در آبانماه 1357 به خدمت سربازی بروم، با توجه به دومرتبه دستگيری و بازداشت شدنم، به حضور شريف حضرت آيتا... خامنهای رسيده و نظر حضرتش را جويا شدم و معظمله فرمودند چنانچه می توانيد در ارتش چنين و چنان را انجام بدهيد، برويد و در غير آن، بهتر است كه شما به قم برويد و به تحصيل علوم دينی بپردازيد زيرا شما استعداد آن را داريد و از مرحومين مغفورين آيات بزرگوار ربانیشيرازی و ربانی املشی رضوانا. . . تعالیعليهما خواست كه مرا به مدرسهی كرمانیهای قم معرفی فرمايند و سرانجام بنده با معرفینامهی كتبی آنان راهی مكان مبارك مرقد مطهر كريمهی اهل بيت سلاما...عليها شده و از مهرماه يكهزاروسيصدوپنجاهوهفت در مدرسهی كرمانیهای قم به عنوان اولين طلبهی شهرستانهای جيرفت و عنبرآباد رسماً مشغول به تحصيل شدم.
آغاز زندگی مشترك
حدود دوماه مانده به پيروزی انقلاب مقدس اسلامی با سادهترين شكل قابل تصور، زندگی مشترك اين بنده كوچك پروردگار شروع شد كه مقتضای شرح آن، نوشتاری مبوسط و جداگانه است كه اگر خدا توفيق بدهد و به رشتهی تحرير درآيد گمان می كنم كه خواندنی و آموزنده باشد. حاصل آن ازدواج پنج فرزند است و اينك دارای سه نوهی دختری نيز میباشم.
شروع تحصيلات علوم دينی
از مهرماه سال یکهزاروسیصدوپنجاهوهفت تا مهرماهسالیکهزاروسیصدوشصت وهشت در شهر مقدس خون وقیام قم، روزگار گذرانیده و تا لمعه را در مدرسهی کرمانیهای قم كه توسط حجتالاسلاموالمسلمين جاويدی اداره میشد و در نزد اساتيد بزرگوار؛ لطفیكاشانی، بحرينی، نادعلینسب و . و . ، ادامه داده و لمعه را در نزد آیها...اشتهاردی دامت برکاته و آیها... فخروجدانیرحمها... علیه، مکاسب را نزد آیها... پایانی رضوانا...، علیه و آیها... بنیفضل حفظها... تعالی، رسائل را نزد مرحوم آیها... اعتمادی، تلمذ کرده و در سر درس اخلاق آیات عظام مشکینی و مظاهری شرکت داشتهام و اكنون نيز در درس خارج فقه حضرت آیها... العظمی حاج سید علی خامنهای مدظلهالعالی شركت دارم و تا قبل از دورهی هفتم مجلس شورایاسلامی هم در درس خارج اصول حضرت آیها.. حاج سید محمود هاشمی شاهرودی دامت برکاته، شرکت میکردم.
حضور در جبهههای حق عليه باطل و شركت در عملياتهای مختلف
از چپ به راست؛
سردارشهيد محسن شريفی، سردارشهيد سيدعليرضا تهامی و سردارشهيد احمد سلطانی
خداوند سبحان به اين بندهی كوچك درگاهش توفيق داد تا در طول دفاع مقدس هشتسالهی ملت مجاهد ایران اسلامی در دوازده عملیات جنگی و تاریخی شركت كند و پا به پای رزمندگان اسلام با متجاوزین بعثی بجنگد و در عملياتهای مختلف و تاريخی چغالوند و آزادسازی گيلانغرب ، فتح المبين و آزادسازی دزفول و انديمشک ازتيررس دشمن ، بيت المقدس و آزادسازی سيّدجابر،سوسنگرد، بستان و خرمشهر ، والفجرمقدماتی و جنگل امغر ، خيبر و جزيره ی مجنون ، بدر و هورالعظيم ، والفجرچهار و پنجوين و مائوت ، والفجرهشت و آزادسازی بندرفاو ، کـربلای يک و آزادســازی مهران ، کربلای چهار و جزيره ی ام الرصاص ، کربلای پنج و نهرجاسم و چهارراه مرگ ، و عمليات مرصاد و فتنهی كور منافقين، از اسفندماه1359 الی تابستان 1367 ، حضور مستقيم داشتهام.
تدوين مجلدات متعدد "خاطرات یك طلبه از جبهههای جنگ
خداوند كريم منت نهاده و به من لياقت داده است تا چندين جلد "خاطرات یك طلبه از جبهههای جنگ" را كه سه جلد منتشر شدهی از آنها مزین هستند به تقریظهایی از حضرت آیت ا... معظم خامنهای كبیر مدظله و آیها... هاشمی رفسنجانی زيدعزه كه فرمانده جنگ بودند، به رشته تحریر در آورم، و در سال 1361 مدتها نیز در لبنان و در محل اقامت شهید والامقام دكتر مصطفی چمران در خدمت مؤمنین لبنانی روزگار گذرانیدم و بارها به حضور سيدحسن نصرا...، هم رسيدهام. زادسرجيرفتی افتخار آن را دارد که عکسش نيز در آلبوم اکثر شهداء و رزمندگانی كه با آنان بوده است، دیده شود،خصوصاً در البوم عكس رزمندگان عزيز و سلحشور جیرفتی و عنبرآبادی،
جانباز انقلاب اسلامی
من اين افتخار را داشتهام كه حدود سه سال از عمرم را به عنوان مجروح جنگی در بیمارستانهای:
«قائم مشهد»، «آزادی تهران»، «مصطفی خمینی تهران»، « فاطمه الزهراء تهران» و «آیها...العظمی گلپایگانی قم»، سپری بنمايم و سه مرتبه زیر تیغ چاقوی جراحی قرار گرفته و انجام انواع آزمایشات پزشکی را بر روی دست مجروح و گردنم تحمل كردهام، و فقط امضایم را در انتهای هشت ورقه از فرمهای رضایتنامه از انجام آزمایشات و معاینات طبی آنان، که در هشت نوبت انجام گرفته است، ترسیم کرده و رضایتمندی خود را، از اختیار تام داشتن پزشک معالج جناب آقای دكتر الياسی، رسماً و کتباً اعلام داشتهام که اگر بعد از هر آزمایش، به دیار باقی سفر کردم، پزشك معالجم مسؤول نباشد. و بيش از بیستوپنج سال است كه از عوارض جراحت دستم(اصابت تير) رنج میبرم و جانباز انقلاباسلامی هستم. .
آغاز رقابت سياسی و انتخاباتی
اين فقير الی ا...، تا بعد از عملیاتهای بسیار خونین و نابرابر کربلای پنج و مرصاد (فتنهی كور منافقين)، یا در جوار مرقد مطهر و بارگاه با عظمت فاطمهی معصومه سلام ا... علیها، مشغول به تحصیل علوم دینی بودم و یا در وادی مقدس جبهههای حق علیه باطل، نور در برابر ظلمت، از مریوان و پنجویین و مائوت گرفته تا اروندکنار و بندرفاو، در جمع جمیل و خدایی رزمندگان سلحشوری که در راه خدا می جنگیدند و میكُشتند و کُشته می شدند، و قرآن کریم در شأنشان فرموده است، «الذین یقاتلون فی سبیل ا... ، فیقتلون و یقتلون . . . » الخ،(س-توبه،110)، روزگار میگذرانیدم و هرگز در ذهن و خیال خویش هم، نامزد شدن برای نمایندگی مجلس شورای اسلامی را، تصور نمیکردم چه رسد به اینکه . . . ، و زمانی كه برخی از دوستان بزرگوار و محترمی كه بعد از مجلس بزرگداشت يكصدوچهارده شهيد والامقام خطهی سلحشورپرور جيرفت و عنبرآباد بزرگ، موضوع نامزد شدن مرا برای دورهی سوم مجلسشورای اسلامی با بنده در ميان گذاشتند ضمن تعجب آن را جدی نگرفتم، اما وقتی كه متوجه شدم كه مسأله جدی است برای پاسخ گفتن مهلت خواسته و پس از اطمينان از موافقت اكثريت قاطع مردم رشيد جيرفت و عنبرآباد راهی تهران شده و به حضور شريف «حضرت آقا مدظله» كه رئيس جمهور بودند رسيده و پس از مشورت با «حضرت آقا»، روحی فداه، و نظر موافق آن رجل بزرگ الهی مدظله العالی، وارد میدان مبارزات سیاسی، انتخاباتی جیرفت شدم و با وقف جسم، جان، قلم و بیان خویش، در تحقق آن آرمانهای بلند و مبارک سرازپا و روز از شب، نشناختم و با استعانت از ارواح طیبهی حضرات معصومین عظیمالشأن صلوات ا... و سلامه عليهم اجمعین و شهدای جلیل القدر و بلند مرتبه رضوانا... عليهم اجمعين، تا لحظهی نگارش اين سطور كه شب مبارك نيمهی مقدس شعبانالمعظم يكهزاروچهارصدوبيست وهفت هجری قمری میباشد، مایهی شرمندگی حامیان و طرفداران خود را فراهم نساختم و پس از گذشت دهسال(سهدوره)، مخالفان نيز، نتوانستد طرفداران زادسر را و به اصطلاح زادسریها را سرزنش بکنند و مورد شماتت قرار بدهند و به همین دلیل است كه تا كنون کسی نتوانسته است از قدرت و موقعیتی که از فضل پروردگار، برکت ارواح طیبهی شهدا و همت عالی جیرفتیان و عنبرآبادیان خصوصاً بسیجیان و رزمندگان، در اختیارم قرار گرفته است، استفادهی اختصاصی ببرد و هر آنچه که از آنِ مردم بوده و هست در راه خدا و مصلحت آنان هزینه كردهام و خشم و غضب بعضیها را نیز برانگيختهام .
البته این بدان معنا نیست که بنده لطف، اعتماد، زحمات، خدمات و تلاش دوستان و عزیزانی که مرا قابل امر مهم نمایندگی مجلس شورای اسلامی دانستند و مقدمات اعلام نامزدیم را فراهم کردند و کمک کردند تا سرانجام به خانهی ملت راه پيدا كنم، فراموش کرده و یا خدای ناکرده آنهمه محبت و صفا را به طوفان نسیان بسپارم، هرگز چنین نبوده و نیست، بلکه معتقد بوده و هستم که آنان برای رضای خدا، انجام وظیفه، پیشرفت جیرفت و عنبرآباد و سربازی ولایت و امامت، حمایت فرمودند، انشاءا.. خداوند كريم از زحمات همهی آنان تشكر كند و جزای خير مرحمتشان فرمايد، بحق محمد و آل محمد صلیا...عليه و آله و سلم.
در اینجا ذکر این مهم، ضروری است که كسی جرأت نمیكرد در مقابل. . . ،! نامزد بشود كه ذكر دلايل آن، در اين موقعيت مقتضی نيست، و زادسرجِیرفتی هم که چنین شجاعتی را از خود نشان داده بود و «هل من مبارز» طلبیده بود، بارها و بارها از زبان موافق و مخالف این جمله را شنید که : « زادسر؛ مگر از جانت سیر شدهای؟ که میخواهی . . .، رقابت کنی! . و از این قبیل طبلها! در مجلس شورای اسلامی هم در گوشهایش به صدا درآوردند که :
« زادسر؛ مگر نمیخواهی در این مملکت زندگی کنی؟، زادسر؛ مگر نمیخواهی دورهی بعد هم نمایندهی مجلس باشی؟، زادسر؛ چرا برای خودت دشمن تراشی میکنی؟، این سخنرانیهایت در مجلس . . .!؟ ترا چه کار است با شهردار تهران!(وقت) و استاندار کرمان!(وقت) و رؤسای جمهور(وقت)، سد جیرفت و وزیر نیرو!(وقت) و اوضاع فرهنگی و وزیر ارشاد!(وقت) و وضعیت نا به سامان امنیتی و وزیر کشور!(وقت) و . و !! . امیدوارم، جوانان عزیزی که شاهد حوادث تلخ و دلخراش نبودند، از نسل پیشین خود سؤال بفرمایند تا بدانند که آن سالها بر مردم عزيز و شريف ديارشان چه گذشته است.
در مدت مدید فعالیت زادسرجيرفتی برای نمايندگی جیرفتیها و عنبرآبادیها در خانهی ملت، حتی یک نفر هم پیدا نمیشود که بتواند ثابت کند که زادسر با شيوههای كذايی خودش را بر مردم رشيد و آگاه جيرفت و عنبرآباد تحميل كرده باشد و . و . و. چرا؟، چونکه زادسر معتقد بوده و هست که نمایندگی مجلس و وکالت مردم، امانت الهی، عبادت خدا و نوکری ملت است. و تا آنجا که مطالعه کرده و فهمیده است، امانت را صاحب آن به انسان امین میسپارد، و عبادت خدا هم با التماس كردن و . و . ، در منازل مردم را کوبیدن سازگاری ندارد، و نوکران را هم همیشه اربابان میپسندیده و اجیر میکرده اند و هیچ نوکری را سراغ نداریم که خودش را با لطايفالحيل بر اربابش، تحمیل کرده باشد، و مطمئناً نوکر تحمیلی در اولین فرصتی که پیدا کند از اربابی که با التماس او را قبول کرده است، انتقام خواهد گرفت .
بر اساس این مشی و منش خداپسندانه بود که این بندهی کوچک خدا، طی هفت بار انتخابات مجلس در جیرفت، (دورهی سوم دو مرتبه، دورهی چهارم و پنجم هر کدام یک مرتبه و دورهی ششم هم دو مرتبه و دورهی هفتم) مورد لطف، محبت، اعتماد و انتخاب مردم عزتمند و با شخصیت دیار همیشه بهار، قرار گرفته است و با آقايی رأی آورده است و با همان آقايی مردمی هم وكالت كرده است و بيش از ده سال تمام، از سالیان عمرش را به عنوان خدمتگزار کوچک مردم بزرگ جیرفت و عنبرآباد که «گنج ایران هستند»، سپری کرده است و در این توفیق بزرگ، نقش جوانان غیور و پاکدامن، زنان با شعور و عفیفِ جیرفتِ و عنبرآباد قهرمان را، سرنوشت ساز و تعیین کننده یافته است و جداً خود را مدیون جملهی اهل ایمان و اسلام که ساکن دیار سرسبز شهیدان سرخ فام هستند، بالاخص این دو قشر مهم و تعيينكننده میداند.
زادسرجيرفتی طی سهدوره(چهارم، پنجم و هفتم مجلسشورایاسلامی) تحت عنوان مبارک «نمايندهی مردم شريف جيرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی» به نمايندگی از طرف ملت قهرمان ايران با مردم سراسر کشور و مسلمانان جهان و مستضعفان دنيا سخن گفته است. مقاله نوشته است و مختصری از چگونگی عملكردش را در دورههای چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی در كتاب «جيرفت گنج ايران» منتشر ساخته است كه بخش هايی از آن را میتوانيد در همين پايگاه اطلاع رسانی با تيتر(كليك كنيد) «پاسخ مستند به . . . ؟» ملاحظه بفرماييد، به فضل پروردگار خلاصهای از عملكرد اينجانب در دورهی هفتم مجلسشورایاسلامی را نيز در همين پايگاه اطلاع رسانی با عنوان «عملكرد» ملاحظه خواهيد فرمود و همچنين میتوانيد با بسياری از نظرات و ديدگاههای اعتقادی دينی، سياسی و كاری بنده در همين پايگاه اطلاع رسانی آشنا بشويد: «ديدگاهها و نظرات» لطفاً كليك كنيد
تحصيلات دانشگاهی
بعد از اينكه در انتخابات دورهی سوم شركت كردم و توسط استاندار وقت كرمان . . . . مورد خشم و غضب قرار گرفتم و سرانجام از رفتن به خانهی ملت محروم شدم كه شرحش سر دراز دارد از سر كنجكاوی در امتحان كنكور سال 67-68 شركت كرده و راهی جبهه شدم و از نتيجهی آن در اهواز مطلع و دانستم كه در رشتهی زبان و ادبيات انگليسی دانشگاه شهيد باهنر كرمان قبول شدهام. بنا براين به محضر مبارك حضرتآقا روحی فداه شتافته و كسب تكليف كرده و با تشويق و ترغيب معظمله راهی كرمان شدم و بعد از دوازده سال كه از اخذ ديپلمم میگذشت وارد دانشگاه شده و تحصيل را در رشتهی مورد اشاره آغاز نمودم و تا سال 1371 به تحصيل مشغول بودم كه مورد لطف خدا و محبت مردم عزيز و با صفای جيرفت و عنبرآباد قرار گرفته و از تاريخ 07/03/1371 رسماً به عنوان نمايندهی مجلس شورای اسلامی كار خود را آغاز كردم.
در پايان جا دارد كه از باب«ختامه مسك» نام برخی از اساتيد دانشگاه شهيد باهنر را كه در نزد آنان درس خواندهام يادآور شوم تا شايد ذرهای از حق بزرگ آنان را ادا نمايم.
اساتيد ارجمند و محترمی چون:
دكتر نژادسليم، دكتر علیاصغر رستمی، دكتر لنگرودی، دكتر محمد شريعتی، دكتر وصالی، دكتر شريف، دكتر صالحی، دكتر آبشاوی، دكتر هژبری و . و .
اللهم اجعل عواقب امورنا خيراً
اللهم عجل لوليك(عج) الفرج
والسلام عليكم و علی جميع عبادا . . . الصالحين

تکمله؛
بعد از نمایندگی مردم عزیز و شریف جیرفت و عنبرآباد در دورههای چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی را نیز به اختصار به استحضار میرساند:
شرکت در انتخابات مجلس ششم؛
حضور در صدا و سیما؛
استخدام در قوهی قضائیه؛
خدمت در معاونت بینالملل قوهی قضائیه؛
نمایندگی مجدد مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی در دورهی هفتم؛
شرکت در انتخابات مجلس هشتم؛
امام جمعه شدن به دستور مستقیم شفاهی حضرت امام خامنهای به رئیس شورای سیاستگذاری؛
مهاجرت به قمالمشرفه؛
شرکت در انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی؛
خدمت در معاونت اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم دادگستری کل استان قم؛
مأمور شدن در مؤسسهی آموزشی و پژوهشی قضا، قم
تألیف مقالات متعدد علمی در مسائل فقهی و حقوقی
و . و ... که به زودی شرح همهی مطالب تکمله را تقدیم مینماید؛